علی حاجیلویی
x15

تا جایی که یادمه، اولین نقاشی‌هامو از خونه مادربزرگم شروع کردم. وقتی به خونه مادربزرگم می‌رفتیم، همیشه از توی یه جعبه چوبی به من دفتر و مداد برای نقاشی میداد. همین کافی بود تا ساعت‌ها خودمو سرگرم کنم و هرچیزی که توی ذهنم میاد بکشم. از خونه و کوه و درخت گرفته تا هواپیما و رامبو!

Childhood
1374
1384
PC

وای خدا، اون زمان داشتن یه کامپیوتر پنتیوم4 عجب تجربه‌ای بود! یه کامپیوتر باحال با رم 256، گرافیک128 و هارد 80گیگابایت کافی بود تا فتوشاپ7 و GTA Vice City رو اجرا کنه و تمام!

این کامپیوتر 540هزارتومنی، دروازه ورود به من دنیای طراحی و وب بود. هفته‌ها پروژه وب‌سایت تمرینی با Frontpage 2003 طراحی می‌کردم و هربار سعی می‌کردم وب‌سایت متفاوت‌تری طراحی کنم. دارم از دوران بلاگفا و مجیدآنلاین و وب‌گذر و پرشین تولز صحبت می‌کنم. دوران استفاده از اینترنت Dial-up با کارت ساعتی! و اون صدای زیبای مودم…

چندسالی بود که مشغول یادگیری و پروژه تمرینی برای خودم بودم که یه سفارش لوگو از یک کارخونه تولید غذای دام گرفتم! وقتی به اولین کارم فکر می‌کنم خندم می‌گیره، یه چرخ دنده نیمه برای مفهوم کارخونه، دو خوشه گندم به معنای مواد اولیه و سر یک گاو به عنوان مصرف‌کننده نهایی در مرکز! خدایی درسته ظاهر خوبی نداشت اما مفهومی بود…

با 500هزارتومن پولی که از این پروژه دریافت کردم، یه گیتار کلاسیک یاماها C70 و یه دوربین کامپکت Canon خفن 10مگاپیکسلی! خریدم و 3ماه تابستون کوتاه…

1389
1392

سال 90 بود که از طریق تورج صابری‌وند با سبک مینیمال آشنا شدم. ارائه یه محتوای مفهومی تو قالب چند عنصر ساده برام خیلی جذاب بود. اتودهای خودم و توی فیس‌بوک که اون زمان خیلی پرجنب‌وجوش‌تر از امروز بود منتشر می‌کردم و از بچه‌ها بازخورد می‌گرفتم. کم‌کم به فکرم زد که اتودها و کارا رو منسجم‌تر کنم و با افکار و دغدغه‌هایی که اون روزها داشتم یه نمایشگاه برگزار کنم. در نهایت 9 شهریور سال 92 به مدت یک هفته نمایشگاه آثار مینیمال “اول شخص مفرد” برگزار شد و من صدها درس ازش گرفتم. جرات و جسارت خوبی برای یه پسر 21 ساله بود، اما اگر الان قرار بود برگزار بشه همه چیز بهتر بود، چاپ بهتر، ارائه بهتر و …

اوایل سال 93 بود که از طریق سایت انتشارات عفراوی، 3 لوگو رو برای چاپ توی کتاب “لوگوتایپ‌های ایرانی 2” فرستادم. این کار رو بیشتر برای به چالش کشیدن خودم انجام دادم چون قرار بود لوگوها از طریق چند استاد گرافیک مطرح داوری و تایید بشن.

وقتی توی کتابخونه، هر 3 لوگوی هنر، نقطه و بهت رو دیدم احساس فوق‌العاده‌ای داشتم. همون حین اولین شغل طراحی گرافیکم رو توی “تبلیغات21” شروع کردم.

star
1393
1397
Designasor

ایده اولیه دیزایناسور داخل کیوسک دژبانی و داخل یه سررسید جلدچرمی شکل گرفت. اون زمان‌ها محتوای فارسی زیادی درباره طراحی محصول و طراحی UI/UX نبود. همین موضوع باعث شد تا به تولید محتوای تخصصی‌تر تو این حوزه فکر کنم. اولین مطلب دیزایناسور 25 اردیبهشت 97 منتشر شد. اما بهترین بخش دیزایناسور برای من همکاری با آقای “افشین زی‌نوری” برای نریشن لوگو و شعار دیزایناسور بود.

سال 98 بود که یکی از دوستام یه ایده پزشکی باهام مطرح کرد که خیلی جالب بود. یه تیم دوتایی تشکیل دادیم و کم‌کم بزرگترش کردیم و مجیکاردیو رو ساختیم و تونستیم بعد از یکسال براش سرمایه جذب کنیم. مجیکاردیو درباره تشخیص بیماری‌های قلبی از طریق هوش مصنوعی بود. محصولی که چندسال قبل از معرفی سرویس‌های هوش مصنوعی فعلی ساخته شده بود و با دقت بالایی بیماری فیبریلاسیون دهلیزی رو تشخیص می‌داد. ما مجیکاردیو رو توی شبکه 3 و برنامه سلام صبح بخیر وسط دل پاندمی کرونا (COVID-19) معرفی کردیم.

1401
NFT


اوایل سال 1400 از طریق یکی از دوستام با NFT آشنا شدم و برام خیلی جالب بود. ایده‌های مختلف رو از هنرمندای مختلف دنبال می‌کردم. مدتی بود که با وکسل آشنا شده بودم و برای خودم مدل‌های سه‌بعدی وکسلی می‌ساختم. کم‌کم ایده کلکسیون “گوشه‌های کشف نشده” به ذهنم خطور کرد. 10 گوشه خیالی از 10 تمدن باستانی بر بستر بلاکچین تزوس ساختم. اولین NFT که ضرب کردم فقط توی 45دقیقه فروش رفت! نیمی از قطعات این کلکسیون در کمتر از 1 ماه فروخته شدند.

اردیبهشت 1404 بود که ایده راه‌اندازی مجموعه باهوش به ذهنم رسید. یه سایت آموزشی که من بسازمش و ایجنت‌های هوش مصنوعی ‌به‌صورت کاملا هوشمندانه و به‌روز اطلاعات موردنظر کاربرا رو رصد و بعد از چیدن استراتژی، به بهترین و ساده‌ترین شکل ممکن آماده کنن. از یه قدم کوچیک شروع کردم و وب‎‌سایت باهوش رو راه‌اندازی کردم اونم با یه دامنه باقلوای شیش حرفی! Bahush.com

باهوش